درآمدي بر اصول تربيت از منظر ملا مهدي نراقي

رضا علي نوروزي* - کمال نصرتي هشي** -  امين چراغيان رادي*** - رقيه حقيقت****

                 شماره صد و پنجم ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت

هدف از نگارش مقاله، بيان ديدگاه ملامهدي نراقي در باب اصول  تربيت مي باشد. پژوهش حاضر با بهره‌گيري از رويکرد کيفي و با روش توصيفي- تحليلي  انجام شده که با استفاده از منابع  موجود و در دسترس، به تحليل و استنباط ديدگاه وي در باب اصول تربيت پرداخته است. اصول استنباط شده از آراي ايشان، نشان مي دهد که ملامهدي نراقي به اصل رعايت اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط در روند تربيت فراگيران، تناقض خير و شر، جهل زدايي(جهل مرکب)، اصل ايجاد شرايط و زمينه هاي مناسب، اصل تنظيم برنامه با توجه به مراحل رشد، اصل تغييرپذيري صفات، اصل تقويت قوه عقلي براي تحصيل سعادت، اصل تکميل قواي عملي و نظري نفس به منزله صورت و ماده مکمل همو اصل توجه به تفاوت هاي فردي به عنوان قوانين و يا اصول تربيت توجه داشته است.
***
مقدمه  و پيشينه تحقيق
اصل در لغت به معناي «ريشة درخت» و نيز به معناي «مبنا» است، يعني مبناي چيزي که چيز ديگري بر آن مبتني است. فلاسفه و علماي تعليم و تربيت آن را برابر با معناي«منشأ» و «مصدر» به کار مي برند. پس، به اين اعتبار، اصل منشأ و سرچشمه رفتار يا فعاليت را نشان مي دهد، مانند «اصل رفتار» که منشأ و اساس رفتار را بيان مي کند(تقي پور ظهير؛ 1376، 112و113). وآموزش، درلغت، به معناي انتقال معلومات و مهارت ها به ديگران است، به طوري که اين معلومات ومهارت ها به کارآيند و موجب تحول و دگرگوني در رفتارشوند. پرورش به معناي فراهم آوردن زمينه براي شکوفايي توانايي هاي دروني واستعدادهاي دروني است. آموزش،که به عنوان وسيله يا زمينه ساز پرورش است، همراه با پرورش به صورت دومفهوم مترادف، معادل با واژه تربيت، که آن نيز به معناي پروردن و بارآوردن است، به کاربرده مي شود. نهايت اينکه تربيت، به معناي اعم، کاربردگسترده تري دارد و نه تنها درباره انسان، بلکه درباره حيوانات، مانند اسب، سگ شکاري،کبوتر،کرم ابريشم وگياهان هم به کاربرده مي شود. اما تربيت، به معناي اخص،که معادل يا مترادف با آموزش و پرورش است، تنها درباره انسان به کاربرده مي شود(تقي پورظهير؛ 1376، 28). اصول آموزش و پرورش به مفاهيم بنياديني که درآموزش و پرورش به کار مي روند، اطلاق مي شود. بايد آموزش دهنده يا راهنما توجه کامل به اين اصول مبذول دارد، تا بتواند وظيفه خود را به نحو مطلوب انجام دهد. به بيان ديگر آموزش دهنده يا راهجو بايد در زندگي فردي و جمعي انسان مطالعه کند و هدف هاي تربيتي وي را معين سازد و در ذات او بنگرد تا اصولي را که براي ترقي او يعني وصول به هدف هاي مستخرج از زندگي سالم لازم است، بشناسد. البته بايد متوجه بود که هر يک از اصول آموزش و پرورش وضع کردني نيست بلکه کشف کردني است، به منزله انتظاراتي است که جامعه از دستگاه آموزش و پرورش دارد. درحقيقت علم آموزش و پرورش همانا شناختن مجموعه اصولي است که منشأ فعاليت هاي مشترک راهجو و راهنما به شمار مي رود(اعتمادي وراسخي؛ 1376، 24). «علم آموزش و پرورش، خود عبارت از شناسايي به مجموعه اصولي است که منشأ و مصدر رفتار آموزگار و دانش آموز مي باشد و در ضمن عمل يعني در حين آموختن و فراگرفتن و هدايت کردن و پرورش يافتن، آموزگار و شاگرد هر دو را به کار مي آيد. از اين لحاظ بنابر نظر يکي از دانشمندان اين فن، علم آموزش و پرورش علم به اصول است و بس(هوشيار؛ 1347،11). به اين ترتيب، مي توان نتيجه گرفت که اصول بنياد و مبناي عمل و رفتار مربي و متربي هستند. و اصول تکيه گاه هاي نظري و يا مجموعه قضايا و قضاوت هاي روشن و قطعي مي باشد که تمام فعاليت هاي آن علم بر آنها مبتني هستند( تقي پورظهير؛ 1376، 113). لذا براي کشف اصول بايد منابع و زمينه هايي را مورد مطالعه و مداقه قرار داد. براي کشف اصول آموزش و پرورش، به طور کلي، سه منبع اصلي، يعني انسان، جامعه و نظريات فلاسفه و علما(به ويژه در مورد هستي شناسي، معرفت شناسي و تحقيقات علوم زيستي و روان شناسي)، بايد مورد بررسي قرار گيرد(تقي پورظهير؛1376،114).  ادامه در ادامه مطلب