ماجرای طعامی که «ملا محمدمهدی نراقی» از بهشت دریافت کرد
ملا محمدمهدی نراقی یک روز در قبرستان وادی السلام بود که دید وارد باغی شده است و گفت: دیدم از این باغ به یک باغ دیگری وارد شدم، پدر و مادرم را دیدم، از من حال بچهها را پرسیدند، من گفتم: وضع معیشتمان خیلی بد است!
گزارش خبرگزاری فارس، آیتالله روحالله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران در تازهترین جلسه اخلاق خود به ماجرای پیغام و طعامی که ملّا محمّد مهدی نراقی از بهشت دریافت کرد پرداخت که مشروح آن در ادامه میآید:
آن عارف عظیمالشّأن و الهی، ملّا محمّدمهدی نراقی صاحب کتاب جامع السّعادات، آن کتاب مؤیّد وجود آقاجانمان، امام زمان(عج)، یک نکته بسیار عالی و مهمّی را تبیین میفرمایند، ایشان میفرمایند: نجف اشرف که بودم، یک روز به وادیالسّلام رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم جنازهای را برای دفن آوردند. من هم برای تشییع او رفتم - همانطور که میدانید این کار، مستحب است - همین که بدن را درون قبر گذاشتند، دیدم مثل اینکه من هم وارد قبر شدم، وحشت کردم امّا تا وارد شدم، دیدم یک باغ وسیع، بسیار عالی، زیبا و مفرّح است. شخص جوانی روی تختی نشسته بود که تا من را دید، پایین آمد، احترام کرد و من را کنار خودش نشاند. آن جوان به من بیان کرد: این جنازه را که دیدی، متعلّق به من بود. من را از فلان شهرستان آوردند و تا در این قبر گذاشتند، من را به این باغ آوردند. بعد گفت: میخواهی در باغ بگردیم؟ گفتم: بله.
شروع کردم با او باغ را گشتم، دیدم از این باغ به یک باغ دیگری داریم وارد میشویم، پدر و مادرم را هم دیدم، سلام کردم و بعد خوشحال شدم و گفتم: نکند من هم آمدم که دیگر باشم، امّا به من گفتند: نه، تو متعلّق به اینجا نیستی. پدر و مادرم از حال من و بچّهها سراغ گرفتند و من هم گفتم: وضع معیشتیمان خیلی بد است. پدرم اتاقی را معرّفی کرد که دیدم یک سالن عجیبی است. فرمودند: از اینجا طعام بردار. دیدم برنجهایی است که بسیار عجیب و غریب است. امّا من ظرفی نداشتم، لذا عبایم را پهن کردم و برنجها را در آن ریختم.
قبل از بیرون آمدنم به آن جوان گفتم: تو چه کردی؟ گفت: من سعی کردم که در دنیا گناه نکنم و فهمیدم اگر خدا خیر کسی را بخواهد، این است که تنفّر از گناه را در دل او قرار میدهد و من از گناه متنفّر بودم. در این حال بود که یک دفعه با کمال تعجّب دیدم بیرون از قبر هستم و دارند لحد را میچینند. نه خواب بودم و نه تصور و توهم بود. حتّی عبایم را در دستم گرفته بودم، درحالی که مقداری برنج در آن بود! فهمیدم لطف خدا شامل حالم شده و من را بردند که آن صحنهها را ببینم و از طرفی هم به من پیغام دادند که گناه نکنم.
به آرامی از آن جمع جدا شدم تا متوجّه من نشوند. برنج را به منزل آوردم و مدّت مدیدی از آن استفاده میکردیم. همسرم مدام اصرار میکرد که موضوع این برنج چیست؟! هم طعمش فرق میکند و هم حالتش! اصلاً در نجفی که این وضعیّت است، این برنج را از کجا آوردی؟! آنقدر اصرار کرد تا مجبور شدم ماجرا را تعریف کنم. تا همسرم فهمید که این از بهشت است و رفت مجدد از آن برنج بردارد و بپزد، دیدیم دیگر نیست!
لذا عزیزان! نکته مهم این داستان که تعریف کردم، این بود که آن جوان گفت: فهمیدم خیر این است که گناه نکنم و تنفّر از گناه در دلم ایجاد شود.

شهر نراق يكي از شهرهاي زيباي استان مركزي است كه داراي جاذبه هاي گردشگري فراوان است. ما براي اطلاع كليه همشهريان و نراقي هاي مقيم وتمام دوستاني كه علاقه اي به اين شهر و اخبار اين شهر دارند تصميم به راه اندازي اين سايت را گرفتيم و اميدواريم بتوانيم موفق در اين زمينه فرهنگي باشيم. ما سعي داريم ضمن توليد اخبار و گزارشهاي شهر نراق اخبار و گزارشات سايتهاي ديگر در مورد اين شهر را نيز انعكاس نماييم.شما هم می توانید خبرها و یادداشت های خود را در باره این شهر جهت انعکاس به ما ارسال نمایید.