اربعین عطش های پرپر

چهل شب است كه بر نیزه شدن آفتاب را مي گرییم و از عطش‏ های پرپر شده و خون های به ناحق ریخته شهیدان دشت كربلا، ماتم گرفته ایم.

اربعین است و عشق با تمام قامت‏ بر قله گودال‏ ایستاده است!

دو دستی كه در ساحل علقمه كاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏های بارور، سربرآورده و حنجره‏ای كوچك كه به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏كشید، آسمان در آسمان به جستجوی همصدا و همنواست.

چهل روز گذشته و حقیقت، عریان ‏تر و زلال‏ تر از همیشه از افق خون سر برآورده تا فریاد مظلومیت كربلا را سر دهد.

گویی جوشش خون شهید كربلا، خاشاك ستم را به بازی گرفته است.

آفتاب سوزان تر و برنده تر از آفتاب عاشوراست و هنوز بوی خیمه های سوخته در آتش و صدای ناله های كودكان به گوش می رسد و این صحنه تا سال های سال برای مردم كوفه تكرار خواهد شد.

آری، زخم عاشورا همیشه تازه است.

اربعین است و دل زینب (ع) براي خلوت مزار جدش پر مي كشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سكینه و سجاد (ع) و این كاروان داغدار، پیراهن كهنه و خونین حسین (ع) را بر سر و روي خویش نهد و گریه هاي فرو خورده چهل روزه اش را یكسره رها سازد.

دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پای كوبان، در كوچه‏های آراسته، به انتظار كاروانی هستند كه با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شكسته‏ترین دل و تاول‏ زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاكستر و خنده آمده است.

بی گمان خورشید در ظهر دهم محرم سال 61 هجری جامانده است كه ظلمت جهل بر این شهر و مردمانش سایه افكنده است.

اربعین، صدای عدالت و صداقت و شاخه‏های درخت آزادگی است كه از خاك كربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.